تبليغاتX
ویشـــــنو

ویشـــــنو

ساکت من کجاست :

 

 

من طوطی ها را پرواز دادم

کلاغ ها را خوابیدم

پروانه ها را با فراموش له می کنم

پرواز خواب را له می کنم

میان قرمزترین روده ام

این فرار ، فراری ترین روده های خالیست

به خاکستری می روم

با حیوانات روزه می گیرم

تقدیر فرار من

انتقام بزرگ بی رنگیست .

 


+ نوشته شده در  84/06/17ساعت 2:54  توسط هستی  | 

باران در چتر عبارتیست مختصر :

 

 

همه چیز روی ریختن سرش صدا می زند . عصبانی تر فریاد کشید که این باید چراســـــت ؟

باران به شدت می بارید ، دو چتر بالای سرش گذاشته بود . دانه های باران سنـگ شده بودند و این بار سنگ است که سنگسار می کند ، ذهن هایی را که او دیده ، می بیند و فریاد می کشد .

« خیالی نیست خودم با همین دو چتر می توانم جایی را برای خوابیدن پیدا کنم ، البته تا زمانی شانس پیدا کردن را دارم که باران سنگ ، کوه در راهم نسازد . این بار می دونم چه کار کنم ، با پاک کنم همه را پاک می کنم سفــــید سفـــــید . شاید سنگ ها را برف کنم ، شاید گل کنم ، اما آدم نمی کشم . با رنگ بنفش همه ی جاده ها را بنفش می کنم . من خدایم و خداهای زیادی می سازم » .

فکر می کرد ، لحظاتی بود که باران نمی بارید . به آسمان نگاه کرد بعد کمی مکث کرد و چترها را به خیابان پرت کرد .

« این بار باید به جهنمی بروم که هیچ چیز جای هیچ چیز نیست . قلم مویم را گم کردم ، پاک کنم تمام شـــــــد » .

 

+ نوشته شده در  84/06/12ساعت 0:36  توسط هستی  | 

کـــــــــف بینی

 

دستی که دستم زیر گردنت سر برید

آب نخورد

ابر چوبی رقصید

ماه گلی نور را گم کرد

                           نور ابتدا نبود

شوریدند فرش های خاکی

                                زیر شکاف

بشکافم          

  تارهای پاشیده ی دامنت

   که چراغ قصد محقریست

 

 

+ نوشته شده در  84/06/03ساعت 0:57  توسط هستی  |