کـــــــــف بینی
دستی که دستم زیر گردنت سر برید
آب نخورد
ابر چوبی رقصید
ماه گلی نور را گم کرد
نور ابتدا نبود
شوریدند فرش های خاکی
زیر شکاف
بشکافم
تارهای پاشیده ی دامنت
که چراغ قصد محقریست
