تبليغاتX
ویشـــــنو - «آیه های زمینی»

ویشـــــنو

«آیه های زمینی»

 

 

چند روزی بود نمک ریشه هایش را می خورد و زجر تشنگی اش را توام با سوزش خشکی همراه می ساخت و این همراهی آغازی بود برای همراه شدن حوادثی که دیر یا زود خواهد آمد .

اندیشیدن فایده ای نداشت و این اندیشیدن بی فایده می توانست عامل پوکی و پوچی بیشتر شود . تصمیم گرفت نگاهی ملتمسانه و هنوز مغرورانه به بالا بیندازد . نه اینکه آب را گدایی کند چون آب حقی بود که باید مال او می شد پس نیازی برای التماس نبود . بقیه فخر را به مقدار ناچیزی به او می فروختند و نگاه های مرطوب را در پس ریشه های گندیده در آب ها نثار می کردند . همیشه روزها شب های زیادی را می گذرانند ، پدیده ها انجام می گیرد و لایق بودن زمینی شکل می گیرد .

نمی خوابید ، نگاه های همیشگی به آسمان همیشگی پایان نداشت . این اعتصاب او بود . آسمان از همه ی نگاه ها و حرفهای او خسته شد ، رگ زد و مرگ را ترجیح داد و مرگ آسمان با بارانی از خونابه همراه بود . ساقه هایش را روی ریشه هایش پهن کرد تا اجازه ی خوردن خونابه نداشته باشد . بقیه از هر ساقه و ریشه زبان باز می کردند و خونابه ها را می مکیدند . او به بارش خونابه نیز نگاه می کرد .

 

 

+ نوشته شده در  84/05/27ساعت 12:18  توسط هستی  |